موج نوازشی،ای گرداب
کوهساران مرا پر کن،ای طنین فراموشی!
نفرین به زیبایی-آب تاریک خروشان-که هست ِ مرا
فرو پیچید و برد!
تو ناگهان زیبا هستی.اندامت گردابی است.
موج تو اقلیم مرا گرفت.
تورا یافتم،آسمان ها را پی بردم.
تورا یافتم،درها را گشودم،شاخه ها را خواندم.
افتاده باد آن برگ،که به آهنگ وزش هایت نلرزد!
مژگان تو لرزید،رویا درهم شد.
تپیدی:شیره ی گل به گردش آمد.
بیدار شدی:جهان سر برداشت،جوی از جا جهید.
به راه افتادی:سیم جاده غرق نوا شد.
در کف توست رشته ی دگرگونی.
از بیم زیبایی می گریزم،و چه بیهوده:فضا را گرفته ای.
یادت جهان را پر غم می کند،و فراموشی کیمیاست.
در غم گداختم،ای بزرگ،ای تابان!
سر برزن،شب زیست را درهم ریز،ستاره ی دیگر خاک!
جلوه ای،ای برون از دید!
از بیکران تو می ترسم،ای دوست!موج نوازشی.
نظرات شما عزیزان:
خیابان اگر به تصادف ایمان نداشت
خط ویژه را، به پای آمبولانس الصاق نمی کرد.. و
آمبولانس
اگر به عشق اعتقاد داشت
تختخوابش را، دو نفره به آغوش ما عاریه می داد..
پاسخ:چه زیبا...و چه حقیقت دوری...

پاسخ:سهرابه دیگه!
این مطلب مخاطب داره؟
.gif)
اگه داره کی؟
.gif)
پاسخ:مخاطب نداره!هه هه...!البته یه قسمتاییشو برات فرستادم قبلا...